اصلاَ نميخوام چشم باز كنم. چشامو باز كنم كه چي بشه؟ همينطور بسته باشه بهتره. تو فكر و خيال خودم همه جا رو ميتونم ببينم.
آخ! يكي محكم زد به كمرم. ولش كن بابا محلش نذار.
آخ! بازم زد. شيطونه ميگه هر چي از دهنم در مياد بهش بگمها!
اِ دوباره زد! ديگه طاقتم تموم شد. الآن هر چي بد و بيراه بلدم نثارش ميكنم. اما آخه مردم چي ميگن؟ ميگن يارو حرف نزد، حرف نزد، اونوقتم كه حرف زد شروع كرد به دري وري گفتن!بهتره كه فعلاَ فقط بزنم زير گريه و جيغ بكشم. اصلاَ وايسا ببينم كيه كه زورش به من رسيده؟ اِ ؟! چه ترسو. ماسك سبز زده كه شناسايي نشه. عجب! پس قانون جاذبه كو؟ چرا اين يارو روي سقف وايساده؟ عقلش پارهسنگ ورداشته. لباسشو! هه! بزنم همينجا ناقصش كنم.گرچه پاهام رو محكم گرفته. لامصب دستش عجب زوري داره! نون هيكلشو ميخوره. حيف كه پوشش مناسب ندارم وگرنه همين الآن يه دادخواست مينوشتم ميبردم كلانتري. اي واي! يكي به اون خواهر بگه نياد داخل! خانم برو بيرون! اگه تو شرم و حيا نداري من الهه شرم و حيام. بابا يكي منو بپوشونه.آخه اين چه وضعيه؟ مگه شما مسلمون نيستسد؟ خواهر به من دست نزن! مگه تو حلال و حروم سرت نميشه؟ منو بذار زمين. بدبختها بفهمن اينجا يه همچين وضعيه، بيمارستانتون رو ميفرستن هوا. واي به روزي كه بسيج بفهمه. ميدم پدرتونو در بيارن!
چرا هيشكي حرفاي منو نميفهمه؟
چرا دركم نمي كنيد؟
آي ملت! آبروم رفت!
آخه هنوز پنج دقيقه نشده به دنيا اومدم!
--------------------------------------------------------------------------------
پ. ن. یکم سرم شلوغه، بخاطر همین این متن رو که قدیما نوشته بودم گذاشتم.
افشاگری باشه واسه چند روز دیگه!!
افشاگری باشه واسه چند روز دیگه!!
+ نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387ساعت 18:18  توسط نوید
|


